تبليغاتX
سيماي عاشقان
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخن
Gorbune khoda besham ke kheyli bozorge,midunin?khoda hamishe bandehasho emtaham mikone.mide ama vagti gadresho nadunio shokr nakoni un nemato azat migire.ba manam in karo kard ye nemate bozorgo azam gereft.ama vagti be eshtebaham pey bordam tobe kardam o khoda 2bare lotf kardo baresh gardund.azash be andazeh tamume 2nya mamnunam.shomam gadre eshgetuno bedunin.midunin khoda eshgamo azam gerefte bud un ye 2khtare pako masume bar khelafe man ke gonahkaram.manam kheyli dusesh daram.un tunest adamam kone.are adam shodam o tunestam be azemate khoda pey bebaram
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 6:33 PM  توسط مرتضی  | 

marhab a  janem          benım web saıtema hosh ghalıbsan                

donya bır yaprak gıbıdır      bır gun solajak        ama sanı savan  hec bır zaman sanı unutmyajak

sanı cok sevdım  banım har seyım

ashkem  f

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 5:32 PM  توسط مرتضی  | 

   

                                          

بدترین درد این نیست که عاشق باشی..... بدترین درداین نیست که به عشقت نرسی..... بدترین درد این نیست که عشقت بهت ناروبزنه..... بدترن درد این هم نیست که یکی رو دوست داشته باشی ولی اون دوست نداشته باشه..... بدترین درد اینه که یکی بمیره اون وقت بفهمی که دوست داشته..... ای خدا به دادم برس.....

               

 اگر كه مانده ام اينجا براي يك نفر است وهر چه مي كشم اينجا جفاي يك نفر است درون چشم پر اشكم نمانده تصويري درون گوش دل من صداي يك نفر است كبوتر دلم امشب رهاي يك نفر است اگر چه همچو خرابه شده دلم متروك همين خرابه ويران سراي يك نفر است دلم براي تپيدن بهانه مي خواهد دلم اگر كه تپد در هواي يك نفر است دگر نمانده حديثي سخن كنم كوتاه تمام بود و نبودم فداي يك نفر:ـ

               

 ديروز را سوزانديم براي امروز ؟ امروزمان را گذرانديم براي فردا و فردايمان ديروزي ديگر !!! اين است بازي پوچ ما انسانها

               

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي

               

زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

               

چقدرسخته توچشماي کسي که تمام عشقت رو دزديده و بجاش يه زخم هميشگي روبه قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي اينکه لبريزازکينه ونفرت بشي حس کني هنوزهم دوستش داري

               

بی تو اما عشق بی معناست دستهایم تا ابد تنهاست آسمانت را مگیر از من ، که بعد از توزیستن یک لحظه هم ، بی جاست

               

خرج كن ولي اصراف نكن. عاشق شو ولي ديوانگي نكن. اسوده باش ولي بيخيالي نكن . حرف بزن ولي وراجي نكن. دوستت دارم........... ولي پورو نشو

               

عشق يعني چون کبوتر ساده باش پاي هر صاحب دلي افتاده باش عشق يعني فارغ از رنگ و ريا دوستي با لاله و گل بي ريا عشق يعني کار نيکو کردن است برصداقت راستي خوکردن است عشق يعني عشق بازي با چمن گفتگو با لاله و با ياسمن عشق يعني مثل آب آبي شدن هرشبي با گريه مهتابي شدن عشق يعني جوشش مي درسبو مستي وديوانگي بي هاي وهو

               

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 9:14 PM  توسط مرتضی  | 

 

يه روز ماهي به آب گفت : تو نمي توني اشکهاي منو ببيني , چون من توي آبم . آب جواب داد اما من مي تونم اشک هاي تو رو حس کنم , چون تو توي قلب مني

            

هيچکس تنهاييم را حس نکرد لحظه ويرانيم را حس نکرد در تمام لحظه هايم هيچکس وسعت حيرانيم را حس نکرد آن که سامان غزلهايم از اوست بي سر و سامانيم را حس نکرد

            

 گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

            


 مي دوني طبق آخرين آمار كم جمعيت ترين جاي دنيا کجاست؟ نميدوني؟ قلب منه كه فقط تو توي اون ساكني

 

            

 تو کيستي که من اينگونه بي تو بي تابم؟ شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم. تو چيستي که من از موج هر تبسم تو بسان قايق سر گشته روي گردابم.

            

(کاش دزدان عاشقي را از وجودم مي ربودند تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد عشق را آلوده کرد

            


 چه جالب عشق را به تصوير كشيديد وچه جالبتر فناي آن را به بهاي هيچ 

            


 عشق‌ يعني‌ ظاهر باطن‌نما باطني‌ آكنده‌ از نور خدا عشق‌ يعني‌ عارف‌ بي‌خرقه‌اي‌ عشق‌ يعني‌ بنده‌ بي‌فرقه‌اي‌ عشق‌ يعني‌ آن‌ چنان‌ در نيستي‌ تا كه‌ معشوقت‌ نداند كيستي

            


 ميدوني چرا .وقتي ميخاي بري تو رويا چشمات رو ميبندي ؟؟؟؟!!! وقتي ميخاي گريه کني چشماتو ميبندي؟؟؟؟؟ وقتي ميخاي کسي رو ببوسي چشماتو ميبندي؟؟؟؟ چون قشنگترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيستند

            


 روز اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الکي الکي چشمهام به چشمت افتاد... هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوست دارم

            

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 8:18 PM  توسط مرتضی  | 

سرسبزترين بهار تقديم تو باد آواز خوش هزار تقديم تو باد گويند که لحظه ايست روييدن عشق آن لحظه هزار بار تقديم تو باد در بهاري که توام با تمام طراوت ها و تازگي هاست ، قلبي مملو از مهرباني و محبت و سالي سرشار از شيريني و زيبايي برايتان آرزومندم

 

غمهايت را روي شن بنويس تا باد آنها را با خود ببرد و شاديهايت را روي سنگ بنويس كه هيچوقت تنهايت نگذارد

امد از عشق دلم دم زد و رفت خانه را يكسره بر هم زد و رفت ، گفتمش باز كجا من چه كنم ، بي وفا يك مژه بر هم زد و رفت

 

همیشه آنچه دوست داریم نداریم . راز خوشبختی در این است که آنچه که در اختیار داریم دوست بداریم

 

دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است .

 

 شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟ دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا

 

زغم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

گفتم زندگي چند بخش ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت با بي وفاي سوخت با جداي مرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 7:14 PM  توسط مرتضی  | 

هرگز متنفر نشو حتي از اون کسي که دوستش داشتي ولي حالا نداري 2) بسيار بخند حتي براي کسي که در بغلش گريه کردي 3) هميشه لبخند بزن حتي به کسي که ازش متنفري 4) نگران نباش حتي اگر ديدي دست رفيقت تو دست ديگريه 5) از ديگران کم انتظار داشته باش 6) ساده زندگي کن 7) دوست خوبي داشته باش چون تنها دوسته که برات مي مونه

 

ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اسفند1385ساعت 11:53 AM  توسط مرتضی  | 

 

zalzalak.org

            

دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسيد و اين رنج است . زندگي يعني اين

            

عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد

            

مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا،مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند،مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق

            
 نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهر ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري... که دلش پيش تو نيست 

            
 ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

            

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 1:54 PM  توسط مرتضی  | 

از يکي پرسيدم چرا دوستم داري؟ نگاهي تو چشمام کرد هيچي نگفت : گفتم شايد واقعا دوستم نداره ؟ بعد که رفت فهميدم دوست داشتن دل مي خواد نه دليل

 

 

ميروم دور از تو با دنياي خود خلوت کنم * بايد اخرمن به اين بيگانگي عادت کنم * ميروم تا عاقبت پروانه اي پيدا شود * همنشين اين دل شوريده ي شيدا شو

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 12:18 PM  توسط مرتضی  | 

 

 

 اگر بهترين دوستم نيستي لا اقل بهترين دشمنم باش اگر غم خوارم نيستي لا اقل بزرگترين غمم باش هرچه هستي هميشه بهترين باش چون هميشه بهترين ها در ياد خواهند ماند پس در برترين خاطره هايم بهترين باش

            

نوش دارو بعد مرگ سهراب ندارد چاره اي.. من نگويم که ندارم گنهي حيرانم از بيوفايي در عصر بي اعتقادي..! مانده ام پريشان ميان اين همه سياهي..

            

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس

            

 نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد

 

من و ما کم شده ايم٫ خسته از هم شد

            

ه ايم... ...بنده خاک، خاکِ ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم... ...دنيا همون بوده و هست ٫حقارت از ما و منه... ...وگرنه پيشِ کائنات ٫ زمين مثل يه ارزنه... ...زمين بزرگ و باز نيست ٫دنيای رمز و راز نيست... ...به هر طرف رو می کنم ٫راهِ رهايی باز نيست...

            

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم !!!

 

            

بيشترازآنچه تصورکني خيانت ديده ام وبيشترازآنچه باورکني قلبم راشکسته اند اما تواماتو نه خيانت کرده اي ونه قلبم راشکسته اي اما دلم مي گويد:به اميد روزي که آشيانت بالاتر از آشيانه عقاب چشم انداز نگاهت زيباتراز بهشت برلبانت خنده وصدهزار پري کنيزت باشد

            

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 1:23 PM  توسط مرتضی  | 

 

يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي (morteza)

            

زندگي بي عشق مرگ است پس مرگ بر اين زندگي فاصله، عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد

            

 

دیدم کسی در میزند . در را گشودم سوی او . دیدم غم است در میزند غم با همه غم بودنش هر شب به من سر میزند . ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا . غم با همه غم بودنش هر شب به من سر میزند

عشق     مرد       در     سینه ام

کسی نیست....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 8:34 PM  توسط مرتضی  |